تبليغاتX
? آوای فصل ها
آوای فصل ها
فرشته ایی را روی زمین با نقابی از انسانیت یافتم که زیباترین نام هستی را به دوش می کشید نوشته های من
دوشنبه شانزدهم دی 1387
آخر ...

 آخر  ِ هر چیزی پیداست

 آخر  ِ یه جاده یه خونست

 آخر  ِ یه دشت آسمونه

 آخر  ِ یه شب ستارهست 

 آخر  ِ یه برکه جلبک و صدفهای ریزه

 آخر  ِ یه بادکنک ترکیدنه

 آخر  ِ یه شیشه شکستنه

 آخر  ِ یه ابر باریدنه

آخر خورشید درخشیدنه

                  آخر  ِ

 آخر  ِ

                                      آخر  ِ

 آخر  ِ یه محکوم  اعدام

 آخر  ِ یه اسیر  مرگ

 

شاید هم  آزادی

 شاید هم در رویای آزاد بودن

 آخر  ِ یه ارتفاع سقوطه

 آخر  ِ یه دره یه بیشست

 آخر  ِ یه گنمزار خرمن طلایی

 آخر  ِ لبخند اشک

 

            ولی...

                          اما...

 

 آخر  ِ یک نگاه چی می تونه باشه ؟!

انتهای اون نگاه چی می تونه باشه ؟!

ته یک نگاه

انتهای اون مردمک

جز عشق چی می تونه باشه ؟

انتهای یک عشق چی می تونه باشه ؟

 تنها گفتن خود کرده را تدبیر نیست

آخ که این قلب نمیزنه

آخ که این نفس حبس شده

آخ که این ذهن قفل شده

آخ که این روح اسیر شده

با نگاهی اسیر شده

حالا انتهای این اسارت چیه ؟

...

آخ اگه می شد

اگه می شد اون مردمک قاصدک می شد چی می شد !!!

می شد که شد یک ذره از اون قاصدک

با یک قطره اشک رها شد

اون سقوط چه سقوطیییی می شد !!!

و اون انتها چه انتهایییی بود !!!

دیگه اون نگاه یه حسرت نمی شد

اون حسرت یه بغض

اون بغض یه اشک

اشک دیگه توی دل ریخته نمی شد

دیگه قلب درد نمی شد

واسه اینکه

کسی نبینه و باز نگه

خود کرده را تدبیر نیست

آخ اگه انتهای این دنیا یه پروانه می شد

 دنیا دیگه پُر نمی شد ...

.........

.....................

.........

 


 اینم یک آهنگ  کلیک کنید

بهش گوش بدید البته می دونم که حتما شنیدینش

 

اما اگه بارون می بارید

دیگه گریه ها دیده نمی شد



ادامه مطلب

لينک نوشته| نوشته شده در ساعت 3:24 توسط : بهار





Powered by WebGozar

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران