خوب این از شب یلدا و قرآن و انار و آینه و
حافظ
حافظی که همیشه همراهم هست
و امشب هم به سراغش رفتم
تا هیچ وقت پروا نه ی آبی را فراموش نکم
البته نمی توانم که فراموش کنم![]()
دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار بدولت حواله بود
چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما بدست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که میخواستنم ز بخت
در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
از دست برده بود خمار غم سحر
دولت مساعد آمد و می در پیاله بود
بر آستان میکده خون میخورم مدام
روزی ما زخوان قدر این نواله بود
هر کاو نکاشت مهر و زخوبی گلی نچید
در رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح
آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه
یک بیت از آن قصیده به از صد رساله بود
آن شاه تند حمله که خورشید شیر گیر
پیشش برو زمعرکه که کمتر غزاله بود
ادامه مطلب
لينک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:30 توسط : بهار























درباره وبلاگ
