تبليغاتX
? آوای فصل ها
آوای فصل ها
فرشته ایی را روی زمین با نقابی از انسانیت یافتم که زیباترین نام هستی را به دوش می کشید نوشته های من
دوشنبه هفتم مرداد 1387
خسته ام ... ... ...

 

 

خسته ام ،

این دستها خسته اند

و چرا اینقدر خسته اند ؟

دقیق می شوم بلکه بشنوم ،

بلکه صدایش را بشنوم ،

اما نه ،

فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه یک کاج بال می زند.

مغزم ،

مغزم درد می کند از حرف زدن ،

چقدر حرف زده ام ،

چقدردر ذهنم حرف  زده ام ،

خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت ،

مغایر ،

متضاد و ...

گفته ام و شنیده ام ،

خاموش شده و باز برافروخته ام ،

پرخاش کرده و باز خوددار شده ام ،

خشم گرفته ام

و لحظاتی بعد احساس کرده ام

چشمانم داغ شده اند و دارند گرمی گیرند ،

مثل وقتی که انسان اشک بریزد و نتواند!

                  

سلوک

محمود دولت آبادی


ادامه مطلب

لينک نوشته| نوشته شده در ساعت 4:43 توسط : بهار





Powered by WebGozar

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران