تبليغاتX
 آوای فصل ها
آوای فصل ها
فرشته ایی را روی زمین با نقابی از انسانیت یافتم که زیباترین نام هستی را به دوش می کشید نوشته های من
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386
دیار نا پیدای اشک

 

                                  باران

 

باران، باران صدای قدم هایت ناپیداست

 

سفیدی ابرها در دیاری از بودن ها جا مانده اند تا

صداقت ها و راستی ها را در وجود ابدی تو بگنجانند

و شما به جای باریدن از ابر

                          خود را اشک می نامید.

و از دیار افسانه ها و رنگین کمان قلب های پر تپش می آیید

       باشد

              باشد این

این نغمه ها یی که شما سر می دهید از دل گرفته اید،

دلی که از آسمان هم پاکتر و دلنشین تر است

    

                    آی اشک ...

 

          اشک

 

 دنیای پر رمز و راز تو پیدا نیست

     کجاست؟

        در کدامین دیار خود را محبوس کرده ای؟

             در میان کدامین ترانه،

 کدامین آهنگ،

    کدامین زمزمه آرام شعری

         به زیبایی آفتاب و لطافت گلهای سر به آسمان برده.

     تو در کدامین دل خود را جای داده ای

   

 ~ (*) ~ (*) ~ (*) ~ (*) ~ (*) ~ (*) ~ (*) ~ (*) ~ (*) ~

 

             اشک

 چهره زیبایت سالهاست که پیداست

            از میان راستی ها

               در میان دل سادگی ها

                       یا میان حرف های ناگفته ای که

در دیار سکوتی، سر شار از ناگفته هایی که بودن را به اثبات می رساند

 

     آی اشک

 

            آی اشک

 

 چهره زیبایت به رنگ آبی آسمان و

   روشنی آفتاب و

         و لطافت ابرها،

             سالهاست که پیداست

                                     سالهاست که پیداست


ادامه مطلب

لينک نوشته| نوشته شده در ساعت 3:26 توسط : بهار
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386
نمایشگاهی از آثار کیانیان

همين هفته پيش بود که بزرگان سينما در مراسم تجليلش گرد هم آمدند. بهمن فرمان آرا که کيانيان را در بوي کافور; عطر ياس، خانه اي روي آب و يک بوس کوچولو هدايت کرده، کيانيان را يک شعبده باز خواند و او را با اورسن ولز مقايسه کرد. آن هم به علت تسلطش بر رشته هاي مختلف هنري. کيانيان به عنوان يک بازيگر، نيازي به اثبات هيچ چيزي ندارد. او هم اعتبار سينمايي دارد و هم محبوبيت مردمي و هم جايگاه آکادميک. اما کمتر کسي مي داند که اين بازيگر مولف، يکي از معدود هنرمندان ايراني است که در بسياري شاخه هاي ديگر هم در حد يک هنرمند حرفه اي هنرنمايي مي کند. نمايشگاه مجسمه هاي چوبي او که از همين شنبه (8 ارديبهشت) در خانه هنرمندان برقرار مي شود، نشانه غافلگير کننده اي از يک رضا کيانيان ديگر است . با او در کارگاهش قرار گذاشتيم. سخت مشغول آماده سازي کارهايش براي آغاز نمايشگاه بود. رضا کيانيان بازيگر را فراموش کنيد و دقايقي پاي صحبت هاي مردي بنشينيد که هنرمندانه در تب و تاب کشف زندگي در ميان اشکال چوب ها و تنه  درخت هايي است که از سرتاسر ايران پيدا کرده است.

                                          رضا کیانیان

مجسمه سازي از چه موقع برايت شروع شد؟

از بچگي. 

 

بازيگري از چه موقع؟

از بچگي.

 

و طراحي صحنه؟

از بچگي! من در خانه اي بزرگ شدم که مادرم علي رغم سنتي بودن، استعداد عجيبي در کار با خمير و پارچه داشت. با خمير برايمان عروسک درست مي کرد و با پارچه، قورباغه و موش مي ساخت. و دستش را به روي قسمتي از اين موش و قورباغه هاي پارچه اي مي گذاشت و آنها مي پريدند! در دنياي کودکي، من مادرم را يک شعبده باز حرفه اي مي دانستم. مادرم در دفترهاي مدرسه من، نقاشي هم مي کرد که بعضي شان را تا امروز حفظ کرده ام. يکي از خواهرهايم (مليحه) هم نقاش و مجسمه ساز است. از بچگي، شايد به خاطر تاثير مادرم ، پيدا کردن شکل ها در اجسام برايم جذاب بود. ساعت ها به ابرها نگاه مي کردم و شکل هايي را که مي ساختند در ذهنم حفظ مي کردم. همان طور که شکل هاي نهفته در سنگ ها و چوب ها، مسحورم مي کرد.

 

اين وسوسه را از چه موقع به شکل جدي تر دنبال کردي؟

از 20 سال پيش، از همان موقعي که اولين فيلمم آخرين وسوسه هاي زمين را بازي مي کردم. هنگام فيلم برداري ، وقتي به شهرستان يا جايي مي رفتيم، بزرگ ترين سرگرمي من، جمع کردن چوب ها و تراشيدن آنها و  درآوردن فرم هاي پنهان از درون آنها بود. فيلم برداري معمولا ساعت شش تمام مي شد و در شهرستان  من وقت فراغت زيادي داشتم. زياد نمي توانستم مطالعه کنم، چون به چشم هايم فشار مي آمد. بيشتر وقت آزادم را صرف جست وجوي چوب هاي مناسب و تراشيدن آنها مي کردم. اين ماجرا هميشه ادامه داشت. اما از دو سال پيش به اين فکر افتادم که اين علاقه را به شکل جدي تري دنبال کنم و يک نمايشگاه بگذارم. به قصد اين نمايشگاه مسافرت هاي زيادي کردم. و سرتاسر مازندران و گيلان، کوير يزد، مرکزي، گرمه، ده مصر، کوه هاي ايذه و چهارمحال و بختياري لواسان خودمان را جست وجو کردم.

 

از کي دست به ابزار شدي؟

از خيلي وقت پيش. اوايل انقلاب نجار بودم و در و  پنجره و کابينت درست مي کردم. اوستايي

داشتم به اسم اصغر بدري که چيزها از او ياد گرفتم.

 

چند تا شغل را تا حالا تجربه کردي و از آن پول درآوردي؟

ببين، من را هر جاي دنيا بگذارند بيکار نمي مانم. بازيگري، دستياري کارگردان، دستيار توليد، طراح صحنه، طراح لباس، معماري داخلي، تابلوسازي، تابلوي نئون پلاستيک، فيلمنامه نويسي، مشاور کارگردان، مشاور فيلمنامه، طراحي پوستر، بروشور،  نقاشي، کتاب کودکان، مهندس ناظر ساختمان، معلم، در دوران دبيرستان خبرنگار روزنامه اطلاعات در مشهد بودم و بعدها هم کار مطبوعاتي کردم، بنايي، مجسمه سازي و ... 

 

چون رضا کيانيان بودي امکان تجربه اين همه کار را پيدا کردي؟

نه، فقط نمايشگاه مجسمه  را پس از رضا کيانيان شدن تجربه کردم. بقيه اش مربوط به زماني است که رضا کيانيان مشهوري در کار نبود.

 

تو از اول دنبال شکل ها در داخل چوب ها و فرم هاي طبيعي بودي. اين نمايشگاه چطور شکل گرفت؟

اول فرم را داخل چوب مي ديدي و رويش کار مي کردي يا اين که فرم در ذهنت بود و با چوب ها به آن فرم مي رسيدي؟

هر دو جورش. برخي چوب ها خودشان مي گفتند من يک زنم، يا من يک پرنده ام. بعضي ها اما مي گفتند يک چيزي توي ما هست. اما اين چيز را همان لحظه نمي توانستم بفهمم. گاه تا شش ماه به قطعه چوب خيره مي شدم تا آن فرم پنهان داخل آنها را پيدا کنم و آزادشان کنم. بعضي از اين مجسمه هايت، فرم طبيعي خودشان را دارند. مثلا تنه درختي داري که بدن يک پرنده را تداعي مي کند و تو فقط نوک برايش گذاشتي. اما اين فرم هاي طبيعي را تو داخل قاب ها و کادرهايي منظم و تصنعي گذاشتي. يعني يک شکل رها و غريزي داخل قاب هاي کنترل شده و کلاسيک. به نظر مي رسد با نمايشي خودآگاه و ناخودآگاه در کنار

هم مواجه هستيم. مخصوصا اين کار را کردم. اين کنتراست تعمدي بود. کساني بوده اند که مثل شما طيف مختلفي از هنرها را در سطح حرفه اي تجربه کرده اند. مثل «من ري» يا مثل سيناترا، مثل سوزان سانتاگ يا حتي عباس کيارستمي خودمان.

 

به نظر مي رسد شما هم مدام بين هنرهاي نمايشي و هنرهاي تجسمي نوسان داريد. اين حرکت بين شاخه هاي مختلف هنري در کار شما تاثيري گذاشته اند؟

بله. مثلا ديدن مجسمه هاي رودن روي بازيگري من تاثير فراواني داشته است. اين مجسمه ها يک جور ترکيب بندي خاص دارند که حتي وقتي تک هستند، ترکيبي را ايجاد مي کنند که من معمولا در بازي هايم و ترکيب بندي هايي که در کنار بازيگران روبه رويم مي سازم، ناخودآگاه از آن متاثرم. يا حتي در پلان هايي که تنها هستم مي دانم کجاي کادر بايستم و در چه زاويه اي قرار بگيرم که نور درست تري روي من باشد

 

اين تاثير هنرهاي تجسمي روي کار نمايشي شما بود. شکل برعکس آن هم براي شما وجود داشته؟

(او به يکي از مجسمه هايش اشاره مي کند که تصوير دو زن هستند) نگاه کنيد اين دو زن چه رابطه ي دراماتيکي با يکديگر دارند. يا به اين يکي نگاه کنيد (يک تنه درخت که فرم خاصي را داشت اين جوري!)

انگار ژست يک بازيگر را دارد که روي صحنه ديالوگ مي گويد.

 

در کارهايت گرايش و حتي عشق به طبيعت مشهود است. به آثار باستاني هم علاقه مندي؟

طبيعت را خيلي دوست دارم، اما ديوانه وار عاشق تماشاي آثار باستاني هستم.

 

يعني حضور در ويرانه هاي تخت جمشيد يا تپه هاي سيلک يا آن که حضور در موزه؟

نه، موزه نه. يکي از لذت هاي بزرگ زندگي من رفتن به تپه هاي سيلک است. همراه با پسرم علي. زندگي روزمره ما جهان تنگي است و اما آثار و مکان هاي باستاني در وجودشان، رازي نهفته دارند که ذهن آدم را به تخيل وامي دارد. مثلا غارهاي خربس جزيره قشم با آن پيچ و خم هايش که ذهن را پر از قصه مي کند.

 

به قصه هاي قديمي علاقه منديد؟

عاشق قصه هاي قديمي همين طور کارتون و فيلم هاي عملي تخيلي و اکشن هستم. هر چيزي که در دل خودش ماجرا داشته باشد.

 

بين کارتون و فيلم هاي علمي تخيلي فضايي خيلي فرق هست؟

نه، همه آنها موانع و محدويت هاي فيزيکي آدم و اين دنيا را زير پا مي گذارند. اين غلبه بر محدوديت ها هميشه برايم جذاب بوده، اين که مثلا الان دوي 100 متر را در 9 ثانيه مي دوند،

 

خب بعدش چي؟ تا کجا پيش مي روند؟ يا فوتبال که ديگر شبيه مديتيشن شده، اين دقت و سرعت تا کجا ادامه پيدا مي کند؟به فوتبال هم علاقه داريد؟

آره. هر مسابقه فوتبال با قوانين، زمان و بازيکنان مشخصي انجام مي شود، اما هيچ دوتاي آن، شبيه هم نيستند. يک مسابقه فوتبال هرگز تکراري نيست. فوتبال مثل يک نمايش ابزورد مي ماند.

                                                                                                                 برگرفته از سایت ۴۰چراغ

 

برای مشاهده ی عکسهای نمایشگاه روی هر یک از گزینه ها ی زیر کلیک کنید

عکس۱ - عکس۲ - عکس۳ - عکس۴ - عکس۵ - عکس۶عکس۷ - عکس۸ 

 عکس۹ - عکس۱۰ - عکس۱۱ - عکس۱۲ - عکس۱۳ - عکس۱۴ - عکس۱۵ 

عکس۱۶ - عکس۱۷


ادامه مطلب

لينک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:47 توسط : بهار





Powered by WebGozar

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران