ادامه مطلب
لينک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:46 توسط : بهار
ای دریا
دریا
تا کجا خواهی رفت
ای صدا
صدا
تا کجا خواهی خواند
ای خورشید
در کدامین فکرم
به خواب خواهی رفت
و ترنم دلنشین شبنم را خواهی نواخت
ای پرنده با که پرواز خواهی کرد
و ای قلم
تا به کی با انگشتانم عهد خواهی بست
که دنیای درونم را به نگارش آوری
و قلبم
خواهی زد تا ابد
حتی زمانی که آرام خفته باشم
و ای دلنشین ترین آواز
ترانه هایم را
برای ستارگان شب خواهی برد
تا هر صبح بهترین و زیباترین آنان را دستچین کنم
ای پرستو
به چشمان معشوقم خیره گشتی
تا در چشمانت او را ببینم
ای قاصدک
با باد به رقص آمدی
تا از آسمان ستاره ای بچینم
و ای معبودم
راز آن صبحدم چه بود
که تا بوسه ای از عشق و اشک
بر سجاده ی عهد خود با تو زدم
پروانه ای گشتم و سوختم
و باران بر من خواهی بارید
آن هنگام که در جاده ی ابدی قلبم آرام قدم می زنم
و گلهای وحشی را دستچین می کنم
تا با روبان سرخ گیسوانم ببافم
ساقه ی ترد و ظریفشان را
و هدیه دهم به پروانه ی قلبم
قلبی که آکنده از عطر دلنشین باران و
گلهای وحشی است
و تک پروانه ای که تا ابد در قلبم ماندنیست
آخر ِ هر چیزی پیداست
آخر ِ یه جاده یه خونست
آخر ِ یه دشت آسمونه
آخر ِ یه برکه جلبک و صدفهای ریزه
آخر ِ یه بادکنک ترکیدنه
آخر ِ یه شیشه شکستنه
آخر ِ یه ابر باریدنه
آخر خورشید درخشیدنه
آخر ِ
آخر ِ
آخر ِ
آخر ِ یه محکوم اعدام
آخر ِ یه اسیر مرگ
شاید هم آزادی
شاید هم در رویای آزاد بودن
آخر ِ یه ارتفاع سقوطه
آخر ِ یه دره یه بیشست
آخر ِ یه گنمزار خرمن طلایی
آخر ِ لبخند اشک
ولی...
اما...
آخر ِ یک نگاه چی می تونه باشه ؟!
انتهای اون نگاه چی می تونه باشه ؟!
ته یک نگاه
انتهای اون مردمک
جز عشق چی می تونه باشه ؟
انتهای یک عشق چی می تونه باشه ؟
تنها گفتن خود کرده را تدبیر نیست
آخ که این قلب نمیزنه
آخ که این نفس حبس شده
آخ که این ذهن قفل شده
آخ که این روح اسیر شده
با نگاهی اسیر شده
حالا انتهای این اسارت چیه ؟
...
آخ اگه می شد
اگه می شد اون مردمک قاصدک می شد چی می شد !!!
می شد که شد یک ذره از اون قاصدک
با یک قطره اشک رها شد
اون سقوط چه سقوطیییی می شد !!!
و اون انتها چه انتهایییی بود !!!
دیگه اون نگاه یه حسرت نمی شد
اون حسرت یه بغض
اون بغض یه اشک
اشک دیگه توی دل ریخته نمی شد
دیگه قلب درد نمی شد
واسه اینکه
کسی نبینه و باز نگه
خود کرده را تدبیر نیست
آخ اگه انتهای این دنیا یه پروانه می شد
دنیا دیگه پُر نمی شد ...
.........
.....................
.........
اینم یک آهنگ کلیک کنید
بهش گوش بدید البته می دونم که حتما شنیدینش
اما اگه بارون می بارید
دیگه گریه ها دیده نمی شد
خوب این از شب یلدا و قرآن و انار و آینه و
حافظ
حافظی که همیشه همراهم هست
و امشب هم به سراغش رفتم
تا هیچ وقت پروا نه ی آبی را فراموش نکم
البته نمی توانم که فراموش کنم![]()
دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار بدولت حواله بود
چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما بدست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که میخواستنم ز بخت
در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
از دست برده بود خمار غم سحر
دولت مساعد آمد و می در پیاله بود
بر آستان میکده خون میخورم مدام
روزی ما زخوان قدر این نواله بود
هر کاو نکاشت مهر و زخوبی گلی نچید
در رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح
آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه
یک بیت از آن قصیده به از صد رساله بود
آن شاه تند حمله که خورشید شیر گیر
پیشش برو زمعرکه که کمتر غزاله بود